حكایت ملا در جنگ

روزی ملا به جنگ رفته بود و با خود سپر بزرگی برده بود. ولی ناگهان یکی از دشمنان سنگی بر سر او زد و سرش را شکست.

ملا سپر بزرگش را نشان داد و گفت: ای نادان سپر به این بزرگی را نمی بینی و سنگ بر سر من می زنی؟






موضـوع: حكایت هایی از ملانصیرالدین،
برچسب ها: حکایت های کوتاه و طنزهای ملانصیرالدین، حکایت های کوتاه ملانصیرالدین، طنزهای ملانصیرالدین، طنزهای کوتاه ملانصیرالدین، لطیفه های کوتاه از ملانصیرالدین، لطیفه های ملانصیرالدین، لطیفه های کوتاهی از ملانصیرالدین،

داغ کن - کلوب دات کام

تاریخ : دوشنبه 11 اسفند 1393 | نویسنده : ویـریــا | نظرات

حكایت مشکل ملا

روزی ملانصرالدین از مزرعه ای یک سیب زمینی دزدید که یکدفعه صاحب مزرعه او را دید و گفت: مرتیکه اینجا چه کار می کنی؟

ملا با خونسردی گفت: باد مرا اینجا آورده است.

صاحب مزرعه گفت: پس این کیسه از کجا آمده است؟

ملانصرالدین جواب داد: مشکل من هم همین کیسه است




موضـوع: حكایت هایی از ملانصیرالدین،
برچسب ها: حکایت های کوتاه و طنزهای ملانصیرالدین، حکایت های کوتاه ملانصیرالدین، طنزهای ملانصیرالدین، طنزهای کوتاه ملانصیرالدین، لطیفه های کوتاه از ملانصیرالدین، لطیفه های ملانصیرالدین، لطیفه های کوتاهی از ملانصیرالدین،

داغ کن - کلوب دات کام

تاریخ : دوشنبه 11 اسفند 1393 | نویسنده : ویـریــا | نظرات

حكایت مرکز زمین

یک روز شخصی که می خواست سر بسر ملا بگذارد او را مخاطب قرار داد و از او پرسید: جناب ملا مرکز زمین کجاست؟

ملا گفت: درست همین جا که ایستاده ای؟

اتفاقا از نظر علمی هم به علت اینکه زمین کروی شکل است پاسخ وی درست می باشد




موضـوع: حكایت هایی از ملانصیرالدین،
برچسب ها: حکایت های کوتاه و طنزهای ملانصیرالدین، حکایت های کوتاه ملانصیرالدین، طنزهای ملانصیرالدین، طنزهای کوتاه ملانصیرالدین، لطیفه های کوتاه از ملانصیرالدین، لطیفه های ملانصیرالدین، لطیفه های کوتاهی از ملانصیرالدین،

داغ کن - کلوب دات کام

تاریخ : دوشنبه 11 اسفند 1393 | نویسنده : ویـریــا | نظرات
تعداد کل صفحات: 21 # ... 2 3 4 5 6 7 8 ...
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات