حكایت لباس نو

روزی ملا به مجلس میهمانی رفته بود اما لباسش مناسب نبود به همین جهت هیچکس به او احترام نگذاشت و به تعارف نکرد.

ملا به خانه رفت و لباس های نو را پوشید و به میهمانی برگشت این بار همه او را احترام گذاشتند و با عزت و احترام او را بالای مجلس نشاندند.

ملا هنگام صرف غذا در حالی که به لباس های نو تعارف می کرد گفت: بفرمایید این غذاها مال شماست اگر شما نبودید این ها مرا داخل آدم حساب نمی کردند.





موضـوع: حكایت هایی از ملانصیرالدین،
برچسب ها: حکایت های کوتاه و طنزهای ملانصیرالدین، حکایت های کوتاه ملانصیرالدین، طنزهای ملانصیرالدین، طنزهای کوتاه ملانصیرالدین، لطیفه های کوتاه از ملانصیرالدین، لطیفه های ملانصیرالدین، لطیفه های کوتاهی از ملانصیرالدین،

داغ کن - کلوب دات کام

تاریخ : دوشنبه 11 اسفند 1393 | نویسنده : ویـریــا | نظرات

حكایت لباس راه راه

یک روز ملانصرالدین خرش را در جنگل گم می کند.

موقع گشتن به دنبال آن یک گورخر پیدا می کند.

به آن می گوید: ای کلک لباس راه راه پوشیدی تا نشناسمت؟!




موضـوع: حكایت هایی از ملانصیرالدین،
برچسب ها: حکایت های کوتاه و طنزهای ملانصیرالدین، حکایت های کوتاه ملانصیرالدین، طنزهای ملانصیرالدین، طنزهای کوتاه ملانصیرالدین، لطیفه های کوتاه از ملانصیرالدین، لطیفه های ملانصیرالدین، لطیفه های کوتاهی از ملانصیرالدین،

داغ کن - کلوب دات کام

تاریخ : دوشنبه 11 اسفند 1393 | نویسنده : ویـریــا | نظرات

حكایت گمشده

نصرالدین الاغش را گم كرده بود و در كوچه و بازار خدا را شكر می‌كرد. 

پرسیدند: شكر برای چیست؟

گفت: برای این كه اگر سوار خر بودم، حالا یك هفته بود كه خودم هم گم شده بودم.




موضـوع: حكایت هایی از ملانصیرالدین،
برچسب ها: حکایت های کوتاه و طنزهای ملانصیرالدین، حکایت های کوتاه ملانصیرالدین، طنزهای ملانصیرالدین، طنزهای کوتاه ملانصیرالدین، لطیفه های کوتاه از ملانصیرالدین، لطیفه های ملانصیرالدین، لطیفه های کوتاهی از ملانصیرالدین،

داغ کن - کلوب دات کام

تاریخ : دوشنبه 11 اسفند 1393 | نویسنده : ویـریــا | نظرات
تعداد کل صفحات: 21 # ... 4 5 6 7 8 9 10 ...
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات