تبلیغات
ویــریــــا VIRYA - مطالب حكایت هایی از سعدی

حكایت ادب را از بى ادبان آموختم

از لقمان حكیم پرسیدند: ادب را از چه كسى آموختى؟

در پاسخ گفت: از بى ادبان. هرچه از ایشان در نظرم ناپسند آمد از انجام آن پرهیز كردم.

نگویند از سر بازیچه حرفى

كزان پندى نگیرد صاحب هوش

و گر صد باب حكمت پیش نادان

بخوانند آیدش بازیچه در گوش

آرى از سخنى هم كه به شوخى و طنز گفته شود، هوشمند اندرزى مى آموزد، ولى اگر صد فصل از كتاب حكمت را براى نادان بخوانى، همه را بیهوده مى پندارد.

حكایت هایی از سعدی

 باب دوم - در اخلاق پارسایان

 




موضـوع: حكایت هایی از سعدی،
برچسب ها: سعدی، گلستان سعدی، حکایت های کوتاه از سعدی، حکایت های کوتاه از گلستان سعدی، حکایت های کوتاهی از گلستان سعدی، حکایت های گلستان سعدی، حکایت های کوتاه گلستان سعدی،

داغ کن - کلوب دات کام

تاریخ : شنبه 7 آذر 1394 | نویسنده : ویـریــا | نظرات

حكایت عابد ریاكار و مرگ نكبت بار او

 پادشاهى عابدى را طلبید. عابد (كه ریاكار بود) با خود فكر كرد كه دوایى بخورد تا بدنش ضعیف و رنجور گردد تا نزد شاه قرب بیشترى بیابد. دارویى خورد. اتفاقا دارو زهر آگین بود و موجب شد كه عابد مرد.

آنكه چون پسته دیدمش همه مغز

پوست بر پوست بود همچو پیاز

پارسایان روى در مخلوق

پشت بر قبله مى كنند نماز

چون بنده خداى خویش خواند

باید كه به جز خدا نداند

حكایت هایی از سعدی

 باب دوم - در اخلاق پارسایان

 




موضـوع: حكایت هایی از سعدی،
برچسب ها: سعدی، گلستان سعدی، حکایت های کوتاه از سعدی، حکایت های کوتاه از گلستان سعدی، حکایت های کوتاهی از گلستان سعدی، حکایت های گلستان سعدی، حکایت های کوتاه گلستان سعدی،

داغ کن - کلوب دات کام

تاریخ : شنبه 7 آذر 1394 | نویسنده : ویـریــا | نظرات

حكایت مرگ توانگر و زندگى فقیر

كاروانى از كوفه به قصد مكه براى انجام مراسم حج، حركت كردند. یك نفر پیاده سر برهنه، همراه ما از كوفه بیرون آمد. او پول و ثروتى نداشت. آسوده خاطر همچنان راه مى پیمود و مى گفت:

نه بر اشترى سوارم، نه چو خر به زیر بارم

نه خداوند رعیت، نه غلام شهریارم

غم موجود و پریشانى معدوم ندارم

نفسى مى زنم آسوده و عمرى به سر آرم

توانگر شتر سوار به او گفت: اى تهیدست! كجا مى روى؟ برگرد كه در راه بر اثر نادارى، به سختى مى میرى.

او سخن شتر سوار را نشنید و همچنان به راه خود ادامه داد تا اینكه به نخله محمود (یكى از منزلگاه ها و نخلستان هاى نزدیك حجاز) رسیدیم. در آنجا عمر همان توانگر شتر سوار به سر آمد و در گذشت.

فقیر پابرهنه كنار جنازه او آمد و گفت: ما به سختى نمردیم و تو بر بختى بمردى.

 

شخصى همه شب بر سر بیمار گریست

 چون روز آمد بمرد و بیمار بزیست

اى بسا اسب تیز رو كه بماند

خرك لنگ، جان به منزل برد

بس كه در خاك تندرستان را

دفن كردیم و زخم خورده نمرد

حكایت هایی از سعدی

 باب دوم - در اخلاق پارسایان




موضـوع: حكایت هایی از سعدی،
برچسب ها: سعدی، گلستان سعدی، حکایت های کوتاه از سعدی، حکایت های کوتاه از گلستان سعدی، حکایت های کوتاهی از گلستان سعدی، حکایت های گلستان سعدی، حکایت های کوتاه گلستان سعدی،

داغ کن - کلوب دات کام

تاریخ : شنبه 7 آذر 1394 | نویسنده : ویـریــا | نظرات
تعداد کل صفحات: 22 # 1 2 3 4 5 6 7 ...