حکایت عیادت از بیمار

عبدالحی زراد رنجور بود.

دوستی به عیادت او رفت و گفت: حالت چیست؟

گفت: امروز اسهالی خورده ام.

گفت: پیداست که بوی گندش از دهانت می آید.

عبید زاكانی





موضـوع: حكایت هایی از عبید زاكانی،
برچسب ها: حکایت های کوتاه و طنزهای عبید زاکانی، حکایت های کوتاه عبید زاکانی، طنزهای عبید زاکانی، طنزهای کوتاه عبید زاکانی، لطیفه های کوتاه از عبید زاکانی، لطیفه های عبید زاکانی، لطیفه های کوتاهی از عبید زاکانی،

داغ کن - کلوب دات کام

تاریخ : دوشنبه 11 اسفند 1393 | نویسنده : ویـریــا | نظرات

حکایت نردبان فروشی

خراسانی با زینه (نردبان) در باغ دیگری می رفت تا میوه بدزدد.

خداوند باغ پرسید و گفت: در باغ من چی کار داری؟

گفت: زینه می فروشم.

گفت: زینه در باغ من می فروشی؟

گفت: زینه از آن من است هر کجا خواستم می فروشم.

عبید زاكانی





موضـوع: حكایت هایی از عبید زاكانی،
برچسب ها: حکایت های کوتاه و طنزهای عبید زاکانی، حکایت های کوتاه عبید زاکانی، طنزهای عبید زاکانی، طنزهای کوتاه عبید زاکانی، لطیفه های کوتاه از عبید زاکانی، لطیفه های عبید زاکانی، لطیفه های کوتاهی از عبید زاکانی،

داغ کن - کلوب دات کام

تاریخ : دوشنبه 11 اسفند 1393 | نویسنده : ویـریــا | نظرات

حکایت زن زیبا

زنی چشمانی بغایت خوش و خوب داشت. روزی از شوهر شکایت به قاضی برد. قاضی روسپی باره بود. از چشمهای او خوشش آمد. طمع در او بست و طرف او بگرفت. شوهر در یافت چادر از سرش در کشید. قاضی رویش بدید. سخت متنفر شد. گفت بر خیز ای زنک! چشم مظلومان داری و روی ظالمان.

عبید زاكانی





موضـوع: حكایت هایی از عبید زاكانی،
برچسب ها: حکایت های کوتاه و طنزهای عبید زاکانی، حکایت های کوتاه عبید زاکانی، طنزهای عبید زاکانی، طنزهای کوتاه عبید زاکانی، لطیفه های کوتاه از عبید زاکانی، لطیفه های عبید زاکانی، لطیفه های کوتاهی از عبید زاکانی،

داغ کن - کلوب دات کام

تاریخ : یکشنبه 10 اسفند 1393 | نویسنده : ویـریــا | نظرات
تعداد کل صفحات: 42 # ... 5 6 7 8 9 10 11 ...
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic